من وعلی - بهنیا شکلات بابا

جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸٦
من وعلی

هفته گذشته ما آماده شدیم برای رفتن به مهمانی بهنیا که دیگه آرام وقرار نداشت تا بلاخره بعد از کلی پشت ترافیک ماندن رسیدیم به خانه علی جون .

 در فضای صمیمی و دوستانه من و پريسا جون مشغول گپ زدن و بهنیا وعلی حسابی مشغول بازی و یک ساعتی هم در استخر کلی شیطنت کردند . و ماهم کلی صحبت کردیم. خلاصه تا ساعت ۱۰ شب مزاحم بودیم و بعد آقای دکتر و پرسیا جون لطف کردند و ما را رساندند. در بین راه بهنیا کلی مسیر را راهنمایی کرد که مامانش نمی تونست خلاصه تعطیلی خوبی بود و خیلی به بهنیا و من خوش گذشت تا حدی که دوربینمون را فراموش کردیم بیاریم و متاسفانه عکسهای خوشگلی که گرفتیم را نتونستم نشان بدم این هفته علی جون و خانواده می آیند خانه ما امیدوارم دوشنبه عکسها را بتونم نشان بدم .

بهنیا وقتی از مدسه می آد یا باهم می رسیم یا اینکه من کمی دیرتر می رسم . ولی آقا پسر گل بدون اعتراضی منتظر می مونه گاهی هم با تعریفهاش از مدرسه کلی من را می خندونه

می گفت مامان یک کاری می کنیم دخترها به خورند زمین بعد ما کلی بهشون می خندیم

به یاسمین گفتم اذیت نکن یک جایزه خوب برات بخرم حالا دختر لوس هر روز میگه پس جایزه چی شد ببین چقدر دخترها مامان پرو هستند

مامان خانم های چینی ببین چقدر خوبند من اگه  خواستم زن بگیرم می خوام با مامان جوجو ازدواج کنم

چییییییییییییییییییی؟

نه مامان مثل مامان جوجو

اینهم یک فصل جدید دیگه از اظهارات آقا بهنیا

Cool Slideshows