بازی بهنيا با فرناز - بهنیا شکلات بابا

پنجشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٦
بازی بهنيا با فرناز

امروز گفتم از زبان خودم شرایط بهنیا را بنویسم

بهنیا تقریبا در کنار کارهای دیگه بیشتر با دوستانش که همسایه هم هستند مشغول بازی هست با علیرضا و بویژه فرناز دو روز پیش فرناز خانه ما بود و حالا کلی ناز وعشوه آمد تا ناهار بمونه بماند کلی از کارهای این دو تا خندم گرفت رفته بودند توی اتاق بهنیا بعد بهنیا اسپایدر من بود و اون هم مثلا زن اسپایدر من حالا بعد از کلی بازی عین فیلم بهنیا داشت می گفت اینجا من باید تو را بوس کنم ولی ولش کن نمی خواد فرناز گفت اااااااااااااااااااا چرا ؟

بعد  داشتند تلویزیون می دیدند من دست زدم به موهای بهنیا که مثلا مرتب کنم بعد که رفتم از سالن بیرون بهنیا گفت فرناز مامان می گفت برو سلمونی موهات را کوتاه کن حالا که رفتم میگه زشت زده اونم با ناز مخصوص خودش کفت واه خیلی هم قشنگه و خیلی هم خوشگل شدی دلش بخواد تازه فهمیدم مادر شوهر ها چه می کشند....

خلاصه نمی دونید چقدر جالب بود بازی این دو تا هر چقدر خواست عکس بگیریم بهنیا می گفت دوست ندارم برو مزاحم نشوخلاصه تازه دارم احساس می کنم چه روزهای سختی را در پیش دارم و چقدر رفتارهای بچه ها باید کنترل شده یا به عبارتی رفتار با آنها دقیق باشه..

کلی هم با پسر دایی گلش نیما جون کیف می کنه و دیگه هر چقدر خواست  خانه دایی توی اتاق نیما جون بازی کرد .................