خاطرات - بهنیا شکلات بابا

دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦
خاطرات

یاد آوری خاطرات گاهی زیبا و دوست داشتنی وگاهی آزار دهنده هستند وقتی از روزهای گذشته با افسوس یاد می کنیم و عکسها در یاد آوری آنها به ما کمک می کنند همچنان روزها را با غفلت  طی می کنیم.وو قتی بچه ها در ذهن پاک و قشنگشون خیلی مسائل کوچیک که ما یادمون رفته را بایگانی می کنند و بعد از مدتها بازگو می کنند بیشتر از هر موقع لذت با آنها بودن را حس می کنیم.

چند وقت پیش دوستان وبلاگی از آرزوهای قشنگشون نوشته بودند.

من هم دوست دارم  چند تا بنویسم

اول از همه سلامتی همه عزیزانم که از هرچیز در زندگی من مهمتر ه

دوم در کنار هم بتونیم این محبتها و پیوستگی را حفظ کنیم و پیش ببریم.

سوم ادامه تحصیل که همیشه  فکر و روح من را تسخیر کرده.

چهارم همسر خوبم در کار وتحصیلش موفق تر از همیشه باشه

پنجم بهنیای عزیزم در کانون خانواده در مسیر هدفهای بزرگ قرار بگیره.

واز همه مهمتر خدا کمکم کنه کینه و نفرت را از وجودم پاک کنم همیشه از کسانی که بیشترین انتظار را داری اگر آزارت بدند بدترین حس را پیدا می کنی مثل اولین معلم ،مدیر در محیط کار،دوستان در هر محیطی ...............................................

امروز من وبهنیا از خاطرات کودکی من تا بهنیا کلی با هم صحبت کردیم و یادآوری قسمتهای مختلف از شهر گلپا بهنیا خاطراتی را در ذهن پاک و مهربونش ثبت کرده بود که من به کلی فراموش کردم. از جوجه کباب گرفته تا مناظر زیبای شهرمون ، خوردن چای در محوطه قشنگ ارگ گوگد و رودخانه زیبای گلپا ببینید وقضاوت کنید.