سفرنامه (golden sands)تابستان سال 88 - بهنیا شکلات بابا

یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸
سفرنامه (golden sands)تابستان سال 88

یک روز جمعه ساعت ١٠ صبح پرواز داشتیم که مجبور بودیم صبح خیلی زود راهی فرودگاه بشیم بهتاب خانم موقع عوض کردن لباسش بیدارشد و سر حال همگی راهی فرودگاه شدیم . آنجا هم نهایت همکاری را داشتند و خانوم شیطون مرتب از اینور و آنور می رفت و کلی بهنیا را خسته کرد و با همه افراد در محوطه خوش و بشی داشت در مدت پرواز هم خانومی خواب بود و با ترس و لرز خدا را شکر به مقصد سالم رسیدیم . و بعد از فرودگاه به هتل رفتیم .و از بعدازظهر همانروز گشتها شروع شد.

شهری زیبا و ساحلی و بسیار شاد

فضای شهرتاثیر زیادی در روحیه همه ما داشت و بویژه بهنیا و بهتاب

در فرادای آن روز برنامه تور جنگل را داشتیم که  ضیافتی بسیار فراموش نشدنی در یک رستوران جنگلی  رویایی برپا شد همراه با بیش از 50 رقص کلاسیک و بومی و خیلی برنامه های شاد و دوست داشتنی و البته یک پذیرایی بسیار عالی

بهتاب هم توجه خیلیها را به خودش جلب کرده بود و دست به دست می گشت تا در نیمه های برنامه  خوابش برد و بعد از ساعتها به هتل برگشتیم.

 

 

سرویس دهی عالی هتلها و فراهم بودن همه امکانات تفریحی و بازی برای بزرگترها و بچه ها لحظات شادی را فراهم کرده بود منظره زیبای دریا و ساحل طلایی و محیط شاد لحظات را بسیار زیبا می ساخت . اما ناگهان بارانهای شدید و سرما شروع شد و تقریب همه برنامه بهم خورد بعد از دو روز هوا دوباره عالی شد و برنامه ها ادامه یافت .

دیدن پارکهای ساحلی بسیار زیبا و باغ وحش و نمایش زیبای دلفینها و دیدن از شهر تاریخی بالچیک و جزیزه ها و پارک آبی  بر زیبایی سفر افزود و خاطرات زیبایی را بر جا گذاشت افسوس که بیش از 400 تا عکس داریم ولی نمی تونیم از همشون اینجا استفاده کنیم .

لحظه برگشت مثل هر سفری سخت بود و همچنان دلتنگ آنجا هستیم بویژه  بهنیا

در قسمت بعدی از دوست یابی بچه ها بخصوص بهتاب خانوم در این سفر و عکسها باید بنویسم..............