بهنیا شکلات بابا

یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
 

هر چقدر خواستم امروز را تبریک بگم حسش نبود کلمات گم شدند .

تمام ذهنم مشغول اینه که چقدر مصمم هستم که برای همیشه اینجا را ترک کنم .چقدر وظیفه مادریم سنگین تر شده و احساس گناه می کنم اگر بخواهم فرزندم در این سرزمین رشد کنه..........................

چقدر از این هویت بیزار شدم .............................

چقدر از این ملیت بیزار شدم.....................

شاید هم روزی از مسلمان بودنم چون در تردیدم که اولین واژه ها را که اصول این دین است برای فرزندی که در این سن یک تحلیلگر بزرگ و توانمند شده چگونه و با چه مثال واقعی توضیح دهم ..................................

پس دیگر نیازی به تردید نیست......................

 Photo Frames. Yellow Flowers Border

مادرم واسم یک راهی          یک راه با سعادت         

مادرم واسم بمونی الهی تا قیامت