بهنیا شکلات بابا

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
 

نمی دونم چرا اینقدر زمان سزیع می گذره برای من بویزه الان که دختر کوچولو خیلی کنجکاوتر و شیطون شده به روش خودش یعنی نشسته خودش را می سرونه و حرکت می کنه یک مدل خاص و بامزه و مثل موش یکهو غیب میشه حالا از پشت کامپیوتر گرفته یا کمد و هر جایی که فکرش را بکنید امروز رفتم گوشی تلفن را بردارم بهتاب نشسته بود توی سالن بعد به فاصله 2 ثانیه دیدم نیست ..............

خانم رفته بود در اتاق دیگه پشت میز کامپیوتر و داشت با سیمها بازی می کرد.

وقتی صداش می کنم بهتاب خانم با آهنگ خاصی میگه بله و بهنیا را با شیوه خاص خودش  اول به میگه بعد با ریتم بقیه اش را صدا میزنه

چند تا شعر هم براش می خونیم بعضی از قسمتهاش را میگه

خلاصه که بعصی وقتها دیگه حسابی کم میارم از خستگی

از تحولات بهنیا  امسال می خواد آهنگر بشهکلافه

از تاثیرات سریال جومونگه که یک سیخ بر می داره با ابزار می کوبه و بعد در شومینه حرارت میده و در یک ظرف آب می گذاره و مواد اضافه میکنه میگه خدا کنه مامان من یک آهنگر خوب بشم گریهو مدام با یک تیرکمان چشم بسته می خواد پرتاب داشته باشه..........

حالا من بیچاره چه باید بکنم خدا میدونه .............