پاییز 87 - بهنیا شکلات بابا

یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧
پاییز 87

یک پاییز دیگه هم آمد نمی دونم چرا دو و سه ساله که دیگه پاییز را دوست ندارم

چون اتفاقات مهم همیشه توی این فصل افتاده بگذریم..............

امروز یک باران حسابی بارید و بعدش بعد از چند سال یک تگرگ فوق العاده قشنگ را دیدیم برای بهنیا خیلی جالب بود و رفته بود با چترش توی حیاط که که از نزدیک ببینه

بهتاب هم که خواب بود از سر وصدای زیاد و برخورد تگرگها با سقف بیدار شد

روزها داره به سرعت باد میگذره دختر کوچولو حسابی من راعاشق کرده نمی دونم چرا همه کارهاش و رشدش بامزه است

بهنیا هم مشغوله البته نه انطوری که من می خوام ولی تصمیم گرفتیم کمی به حال خودش بگذاریم .......

نمی دونم واقعا چه روشی درسته همراهی زیاد یا مستقل بودن بچه ها یک وقتی می شنوی پسر آقا کریم باغبون نفر اول جشنواره خوارزمی شده و یا جرء رتبه های دو رقمی بوده و در کنار کار کردن خرجی در آوردن زبان کنکورش را ٩٨ درصد زده دریغ از یک مدرسه درست و حسابی معمولی بعضی وقتها هم بزرگترین غصه هامون میشه که اگه یک مدرسه اینترنشنال خوب می رفت چقدر عالی بود کاش بشه بره اینترنشنال استرالیایی

بعد هم کلی حرص بخوریم که مطابق برنامه درس بخونه نکنه اینطور نکنه انطور.......

حالا چی درسته و چی غلط یا چی قسمت میشه یا نمیشه خدا می دونه!؟

بهتاب کوچولو فرنی خور و حریره خور شده حسابی هم برای غذا خوردن واکنش نشان میده و من  هم دیگه حسابی مشغول شیفت صبح با بهتاب شیفت بعد با بهنیا وبهتاب حالا دیگه بگید خدا قوت ........

 

Cool Slideshows