بهنیا شکلات بابا

چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧
 

بیشتر از ۴ ماه است که دختر کوچولو به جمع ما اضافه شده دختر ی خنده رو و فعلا مظلوم و دوست داشتنی با خوابی بسیار کوتاه

تمام لحظاتمون شده سرگرمی با این کوچولو که هر روز شیرین تر و دلچسب تر میشه

البته نا گفته نمونه که با شروع مدارس و درسهای بهنیا زحمت من خیلی زیاد شده

ولی با شرایط جدید دارم کنار میام..................

بهنیا امروز با ژست خاصی گفت مامان میشه خواهش کنم ولی قول بده دیگه گریه نکنی خوب

من گفتم باشه چی حالا؟

خواهش میکنم امسال یک خواهر و برادر دیگه برای من بیار آنوقت میشیم ۴ تا

و حسابی قل قلت را در میاریم خنده

من عصبی و گفتم آنوقت چی میشهتعجب

گفت هیچی تو کار پیدا میکنی یعنی من کارشناسی شما بهتاب کارشناسی ارشد آن داداشم دکتری و خواهرم فوق دکتری

حالا با یک حالت خنده همراه با تمسخر این حرف را می زد که فکر میکردم یک مرد جا افتاده  داره صحبت میکنهگریه

من سکوت کردم و هیچی نگفتم بعد آمد خودش را لوس کرد و گفت مامان ترا خدا امسال ٢ تا بیارلبخند

دیگه اوضاع و احوال ما هم اینطوریه........................

نقاشیهای بهنیا هم خیلی شلوغ شده و همیشه توی ذهنش یک تیم فوتبال خانوادگی درست میکنه

روز جهانی کودک یک سفر کوتاه داشتیم وشرکت بهنیا در جشنواره تئاتر کودک

 

Cool Slideshows