این روزها - بهنیا شکلات بابا

پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧
این روزها

روزها به سرعت می گذره سال تحصیلی به پایان رسید بهنیا گل پسر ما امتحانها را با موفقیت پاس کرد  جا داره در اینجا از خانم یعقوبیان معلم گل و نمونه بهنیا در مالزی که همچنان در ارتباط هستیم با ایشان و هیچوقت یاد و خاطره ایشون را بهنیا نمی تونه فراموش کنه  تشکر و قدردانی بسیار داشته باشم.

و این روزها خیلی ذوق وشوق برای کمک کردن داره  از مهمانها که برای دیدن می آمدند پذیرایی می کرد در کنار بزرگترها و خیلی مراقب خواهر کوچولوش هست .بوش می کنه و بوسیدن فراوان و میگه من خوشگلترین خواهر دنیا را دارم .

بهنیا شمال را خیلی دوست داره بویژه شهرکی که همیشه می ریم و لی برای تعطیلات هر چقدر همه اصرار کردند که با بقیه بره قبول نکرد برعکس همیشه که ما اگر نمی رفتیم بهنیا با مامان بزرگ و بقیه راهی می شد من هم خیلی دوست داشتم بهنیا بره و استراحت کنه ولی گفت بدون شما و بخصوص خواهرم نمی رم چون دلم تنگ میشهبغل

البته خیلی هم حساس شده و ما هم شدیدا مسائل سیاسی را رعایت می کنیماوه

بیشتر وقتها فکر میکنه خودش این مراحل را نداشته کوچولو میشه می خواد شیر بخوره و .....کلافه

بهتا کوچولو هم فعلا خیلی آرومه و حسابی دل ربایی میکنه خدا را صد هزار مرتبه شکر از هر جهت خوبه زردی نگرفت و فعلا شرایط خوبی داره لبخند