بهنیا شکلات بابا

دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
این روزها

واقعا" هیچ چیز قابل پیش بینی نیست . از مدتی قبل برنامه ریزی کرده بودم که امسال هم قبل از عید چینی ها به مالزی بریم . شنبه این هفته پرواز داشتیم که از شنبه گذشته بهتاب شدیدا تب کرد و تبش همراه با یک سری دونه هایی شبیه به آبله مرغون بود تا سه روز تب شدید داشت ولی دونه ها زیاد نشد و بعد از سه روز آنتی بیوتیک را شروع کردیم حالا بماند که چقدر بیخوابی داشتم در این مدت و به ترتیب همه مریض بودند من هم مجبور شدم سفر را کنسل کنم و فقط یک هزینه کنسلی پرداخت کنم بهنیا هم آنفلوانزای شدید گرفت و خلاصه دیگه می خوام فرار کنم از این همه خستگی ............

دلم می خواد یک مدتی حتی اگه شده برم یک بیابون که فقط خودم باشم.

و استراحت کنم..........................

 

 این صحنه های دلخراشی است که هر چند دقیقه

یکبار در گوشه ای از خونه اتفاق می افتد.

 

 

Create Avatar. Sharp Side 7